تبليغاتX
(((((((خاطرات یک رپر )))))))
اتفاقات روزمره یه رپر
 

به نام تک نوازنده گیتار عشق

سلام عرض میکنم به شماهایی که میشناسم و نمیشناسم .من یه خواننده رپم .زیادم خوشم نمیاد که بشناسیمم

فقط در حده اینکه یه رپره ایرانی

میخوام کارای روزمره و اتفاقاتی که میوفته چه خوب چه بد بنویسم .شماها هم نظربدید و من و خوشحال کنید.مرسی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 2:51  توسط یک رپر 

سلام . خوبید

دیشب بعد از تقریبا ۲۰ روز ۱ماهی با ایمیل اصلی آن شدم . وای کپ کردم نزدیک ۱۰ دقیقه داشتم فقط کسایی که اددم کرده بودم و تایید میکردم.اولین باره به یکباره این همه منو ادد کردن شاید تعدادشون بالای ۵۰ - ۶۰ نفر بود . آخه من دو تا ایمیل دارم یکی اصلیمه و یکی هم همینطوری (عشقی) و با همه در ارتباطم ولی نمی دونن من کیم شایدم چند تا شون بدونن.خلاصه خیلی حال کردم .

شب همتون بخیر . بای .

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 2:0  توسط یک رپر  | 

سلام خوبید . امروز پسر داییم زنگ زد گفت میای بریم استادیوم منم که تو رودرواسی افتادم مجبور شدم بگم اره . دم دمای ظهر امد خونمون بعد یه ۷-۸ دست فوتبال بازی کردیم(البته بردمش(گلی ۱۲-۱۰)ساعت ۷ بود از خونه امدیم بیرون و به سمت استادیوم...

دیگه رفتیم داخل استادیوم .شانس ما طبقه پایین وسطش پر شده بود پشت دروازه هم که حال نمیده گفتم بریم طبقه دوم . بازی نیمه اولش که اصلا حال نداد ولی نیمه دوم بهتر شد .فقط دمش گرم عمو کریم که نذاشت پشیمون شیم چرا امدیم استادیوم . خلاصه ۱-۰ بردیم .بعدم امدم خونه و الانم اینجام با اجازه شما و دارم میرم بای...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 3:19  توسط یک رپر  | 

سلام خوبید .خوبم

ببخشید یه چند روزی نبودم رفته بودم شمال جاتون خالی

خیلی حال داد . ولی شانس ما همش بارون بود دیگه چه میشه کرد

دریا هم نرفتمممممممممممممم

شب بخیر بای

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 4:18  توسط یک رپر  | 

سلام خوبید

امروز یه سررفتم بیمارستان وبه مادر بزرگم سر زدم خبری نبود و منم امدم خونه نشستم فوتبالیستهارو نگاه کردم. خیلی دوسش دارم اون موقعه که بچه بودمم نگاش میکردم

رفتم فوتبالیستهای ۳ خریدم .راستی عزیزان از من نخواهید که خودمو معرفی کنیم چون نمی تونم واسه خودم بعد میشه دیگه.شرمنده.

از این به بعد میخوام چواب نظرهای هر پست تو همون قسمت نظرها بدم .خیلی ممنون بای

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 4:19  توسط یک رپر  | 

سلام خوبید

دیروز رفتم استدیو .یه کار توپ جمع کردیم بزوی میاد بیرون خیلی توپ شدی با استایل جدیدم خوندم

عالی عالی از ظهر رفتم تا دم دمای ۹ ولی خیلی شاخ شد

متاسفانه نمی تونم بگم چیه ولی بزوی پخش میشه امیدوارم همه گوش کنن و حال کنن

کاری ندارید بای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 3:18  توسط یک رپر  | 

سلام . خوبید نمی دونم چرا اون دسته از خانوما و آقایونی که یه جاشون میسوزه توهین میکنن

نمیدونم من چند بار باید بگم که توهین نکنید . اگه از وب خوشت نمیاد برو بیرون چه لوزومی داره توهین کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این وب یه وب کاملا شخصی و برای سرگرمی خودم هست و اگه شما دوست داشتید بیاید اتفاق های روزانه منو بخونید

خوب بریم سر بحث خودمون(اون پستهای قبلی تقریبا ماله یکی دوماه پیش و من حالشو ندارم که ادامه شو بگم فقط اینکه نشد اون جریان و مادر بزرگم و ترخیص شد و مشهد رفتن و امدن و الانم دوباره سرگیجه داره و دوباره بستری شده.....

امروز رفتم دوباره بیمارستان طبقه سوم اتاق چندتا موند به اخر که یه میز ته راهرو هستش و حدودا ۱۰ داف .ببخشید خانوم پرستار بودرفتم تو و بعد احوال پرسی صرف میوه و ابمیوهحدود ۱ساعت بعد چندتا شون امدن یکیشون خیلی خوشگل بود تپل مپل یه نگاه مرموزی هم کرد .ولی مادربزرگم خیلی زرنگ شده بود و جریان قبلی و فهمیده بود گفت : .  .  . جان چند دقیقه بیرون وای میستی

منم گفتم همش چند دقیقه. امدم بیرون ولی چی ۷-۸ تا دیگه پیش میزه بودن و منم بعد کلی هیز بازی دیدم ضایع رفتم یه سر . سره راهرو و برگشتم

امدم دیدم دارن میان بیرون دوباره تپله یه نگاهه مرموز کرد و رفتم تو.بعدشم که داییم امد و امدیم خونه داییم گفت میای بریم عروسی گفتم بریم

امدم یه دوش گرفتم یه تریپی زدم و رفتیم تالار همه کف کردن فکر میکردن من دامادمانشاالله عروسی خودم

هیچی دیگه خوش گزشت و امدیم خونه الانم اینجام وبا اجازتون دارم میرم

بای.نظرم بدید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 4:46  توسط یک رپر  | 

سلام خوبید

نمیدونم تا الان چند نفر امدن و رفتن . ول باید بگم که شرمنده آپ نکردم .سرم خیلی شلوغ بود و داشتم رو چند تا کار جدید کار میکردم . بزودی یکیش میاد بیرون

امیدوارم همه خوششون بیاد. کار خوبی شده تا حالا که چند تا از بچه ها گوش کردن خیلی خوششون امده بود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 3:17  توسط یک رپر  | 

سلام . خوبید .خوب کجا بودیم آره که یدفعه پرستار خوشمله امد با دو تا از دوستاش منم که دیگه نگو .... وای هیچی این پسر داییم و داداشم هی مسخره بازی در میوردن فکر کرده بودند مثل روزای قبله هی منم میگفتم :هییییییسآره داشتن اون دوستاش اون تخت بغلی و کاراش ومیکردند که شیطون رفت تو جلدم و فکر کردم که روزای قبله گفتم حواستو جمع کن اشتباه ننویسی .بادقت تموم

که یه دفعه پرستار خوشمله گفت: شما ببندهیچی نگفتم البته یه چیزایی میگفتم ولی یواش(درست انجام بده دیگه آهان)خلاصه رسید به تخت ما وایهیچی داشت کاراشو میکرد که نمی دونم چی شد یهو بهش گفتم که این پرستار قبلی امد پاک دست مادربزرگم وسوراخ سوراخ کرد که گفت:اون تازه امده و زیاد وارد نیست .خلاصه مثل اینکه درجه تشنجش نسبت به من امده بود پایین منم خیلی ملیحانه گفتم درسته منم از دست اون یه خورده گله داشتم که این سر خر امد . کی / بابا این مامور که میگن وقت تمومه .اونم آخه داستان داره چند روز پیش نزدیک بود بترکونمشدیگه از اون روز با ما لجه هیچی دیگه گفتم بابا برو ما الان میام نمی خواییم که اینجا رو بخوریم ماله خودت.دیدم هی میگه نمیشه .دادو بیداد که تو باید سر ما باشی تا مابریم دیگه هیچی خداحافظی کردم از مادربزرگم و مادرم امدم خونه

خوب دیروزم که رفتیم گفتم نکنه بدش امده باشه که من با اون ماموره بد صحبت کردمامدیم نشستیم اون منو ندید چون تو اطق بود ولی من دیدمش یه یک ساعتی خبری نبود دیم امد قایمکی یه نگاه تو اطاق انداخت من ودید و رفت .

بقیه فردا میگم که خسته نشید ......

شب بخیر بای

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 1:35  توسط یک رپر  | 

سلام . خوبید . امروز صبح یکی از بچه ها زنگ زد و گفت بریم تا رسالت واسه سند موبایلش.هیچی دیگه موتورو روشن رفتیم رسالت

بعش هم که یکی از بچه های استدیو زنگ زد گفت بیا پیشم رفتیم اونجا یه ۱ساعتی . امدیم خونه ناهارو زدیم .رفتم عیادت مادر بزرگمتو بیمارستان گفتم که چندتا پرستار هست .نگفتم؟.آره یه چندتایی هستن که ازبس رفتیم اونجا همشون میشناسن مارو همشون آمار میدن دیگه

ولی ما که نداریم هیچ کاری بشون درو داف و میخوایم با کمر باریکشون

اوه اشتباه شد . خلاصه من که زیاد باشون کاری ندارم و تو این چند روز فقط سربه سرشون گزاشتم ولی یکیشون هست خیلی خوشگله البته از اون خوشگلتر هم هستا ولی این و خوشم امد

خلاصه بد آمار میداد.همین طوری که در پی امار بازی بودیم .ارشد پرستارها(دانشجوها)امد برای قند خون و خونگیری با چندتا از دانشجوها .گرفتن و رفتن دوباره یکی از اون دانشجوها امد خون بگیر دستاش میلرزیددیدم سرنگ پر هوا گفتم چیکار میکنی هوای سرنگ خالی کن این چه وضعشه داد وبیدا دختر ترسید در رفتپزشک کلشون امد گفتم بابا این کیه ورداشتید اوردید

گفت: این تازه امده . گفتم تازه امده که دلیل نمیشه شما چیزی بشه گردن میگیرید در همین حال اون پرستار خوشمله امد .........

بقیه او فردا میگم چون هم داغ باشه هم پست طولانی نباشه خسته بشید

بای

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 8:47  توسط یک رپر  | 

سلام . خوبید . امروز کله سحر بیدار شدم رفتم خونه مادربزرگم و صبحونه زدم بعد خاله ام و که امده بود تهران یه چند روزی که به مادربزرگم که مریضه سر بزنه . خلاصه بردمش ترمینال جنوب از اونورم ماشین گرفتم برای  رفتش. از اونورم رفتم یه دوری مولوی زدم بعدم امدم خونه

شبم که رفتیم مهمونی .الانم بدجوری خوابم گرفته غرق در خوابم.

شب تون بخیر .بای.نظر فراموش نشه

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 2:44  توسط یک رپر  | 

سلام .خوبید .نمیدونم این بلاگفا چش شده بود یه چندروزی اصلا بالا نمیومد . منم آپ نکردم .چندتا از دوستان خودم معرفی کنم ولی به خاطر مسائلی که مشکل ساز برام نشه معرفی نمیکنم شرمنده

ببخشید دیگه نمی شه . خوب اون دوستایی که هرچی از دهنشون در امده نوشتن باید بگم که این حرفها برازنده خودشون وخانواده شون است همین وبس

آقا امروز هم رفتیم تظاهرات احمدی نژادی تا ......اون آقایون  که بد میگن بسوزه اون ۶۳٪ در صد که میگن ماییم

بای . شب بخیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 1:47  توسط یک رپر  | 

سلام . خوبید .حاجی امروز رای و دادیم به دکتر محمود بی بی سی که میگفت ۶۷ درصد در مقابل ۳۳ درصد .این هودارای موسوی آی حالشون گرفته بشه . ولی من میدنم میره به مرحله دوم .بره تا فلکه اول و بترکونیم جان

کلی امروز تو اول چرخ زدیم . سر هر صندوق رای میرفتیم .یه دور میزدیم یه تبلیغی میکردیم .پرچم سه رنگ تو جیبم نصفش بیرون بود هه هه

یه خودکار انتخاباتی هم درست کردم که عکس شو میزارم هه هه

بای شب بخیر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 1:56  توسط یک رپر  | 

سلام . خوبید . نمی دونم چی بگم چی نگم همین طورری مینویسم .عزیزه من برادر خواهر تو انتخاب کاندیدت دقت کن . همه باید به خاطر مملکت رای بدیم نه به خاطر منفعت خودمون . تویی که آزادی میخوای بدون آزادی کاره مارو خیلی بدتر میکنه .نمیتونم توضیح بدم .خودت باید بفهمی . ولی بدون که

احمدی نژاد رئیس جمهور میشه . این ندا توقلبم هست . مگه اینکه .....

به امید ایران بهتر.........

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 2:22  توسط یک رپر  | 

سلام . خوبید

گفتم که امروز میریم مصلی . رفتیم چه خبر بود ماشا الله به این ملت غیور . منم که با شعارهایی که ساخته بودم بالاخره رپری گفتن

یه حالی به این جونا دادم.بگم البته لو میره ولی ایرادی نداره

احمدی رییس جمهور میشه خدا میدونه که حقشه به لطفه ما مردمان خوب امدی رییس جمهور میشه

قرار ما صندوق رای یه صدا احمدی نژاد میریم که با هم بگیم یه صدا احمدی نژاد

کروبی آی کروبی ... ۳۰۰ میلیون و چیکارش کردی   آی چیکارش کردی

اکبر پولارو بیار .... اکبر

دولت با فسادو نمی خواییم نمیخواییم

آزادی با فساد و نمی خواییم نمی خواییم

و کلی دیگه . یادم رفته.

شب بخیر نظرم بده بای

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 1:53  توسط یک رپر  | 

سلام . خوبید امروز بعدظهر رفتیم انتخابات بازی جمعی از موتور سوارها... رفتیم فلکه اول و به به چه بچه هایی وای ولی من که وسوسه نشدم و رفتم تو بسجی ها گروه احمدی نژاد حاجی سرویس کردیم اونارو چندتا شعار استادیومی مخلوط با رپ و رفتم ملت حال کردن بعدشم رفتیم هفت حوض اونجا همه احمدی بودن ما هم که پرچم بدست از اون ورم امدیم محل و ترکوندیم امروزم شاید بریم مصلا .اگه نریمم رفتیم فلکه اول مثل دیروز بای
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 11:19  توسط یک رپر  | 

سلام . خوبید

گفتم دیروز رفتیم یه موتور خریدیم . تمروز رفتیم باهاش یه خورده تمرین و یه خورده بهش یاد بدم

 که رفتیم تو یه محله غریب یه موتوری بود چش تو چش انداختیم . دیدم دار نگاه میکنه گفتم چیه

هان؟؟؟؟؟؟نشناختی

حاجی لفظ تو لفظ شدیم داشتیم میرفتیم واسه دعوا که دیدم ۲ تا ماشین از بچه محلاشون ریختن

گفتم اگه بمونم سوخته و مف بری مون کردن .هیچی دیگه موتورو روشن کردیم و ال فرار

این ماجرای امروز.شب بخیر بای.نظر یادت نره

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 3:47  توسط یک رپر  | 

سلام .خوبید.جاتون خالی امروز رفتیم کلی انتخابات بازی .

 چقدر سربه سر این داف مافا گزاشتیم .ایول به خودم که سرویسشون کردم . راستی رای ما فقط محمود احمدی نژاد.همه جا رو ترکوندیم ایول

شب بخیر بای

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 3:2  توسط یک رپر  | 

سلام خوبید . امروز رفتیم با بچه ها برا یکیشون یه موتور بر داریم .رفتیم و یه سناتور برداشتیم .۶۰۰ هزار تومان .موتور خوبیه خوش دست حالا ببینیم چیکار میکنه باش

شبتون بخیر.راستی نظر بدید دیگه

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 1:20  توسط یک رپر  | 

سلام آقا چقدر امروز خندیدیم . گفتم که دنبال کارگر افغانی بودیم.هیچی دیگه دو تا رو یکی معرفی کرد چقدر خندیدیم دهنشون و سرویس کردیم

دیگه عمرا نیان اونوراا

حالا فعلا نصف کارو کردیم . یه مقدار زیادش مونده که فردا پس فردا میزنیم .بای

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 14:14  توسط یک رپر  | 

سلام .امیدوارم خوب باشید .امروز هم روز خوبی بود صبح ساعت ۱۰ اشدم وبا سر داییم رفتیم بیرون تا ظهر از اون ورم بعدظهر رفتیم تو این خیابونا پرسه زدن و موتورسواری

یکمی هم با این در و دافا ور رفتیم بعد هم رفتیم یه چند تا افغانی سر کار گزاشتیم . میخوان یه توالت بزنن .واسه همین......

شب بخیر من خستم بای

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 2:36  توسط یک رپر  | 

سلام.خوبید.

امروز روز بعدی نبود.تا ۱۲ که خواب بودم بعدشم رفتم از یه توضیع کننده دی وی دی(رفیقم) چندتا فیلم بگیرم که تو اوقات بیکاری ببینم . یه ۱۰ -۱۵ تایی گرفتم و یه فیلم توپ اخراجی های ۲ .

امدم خونه میخواستم فیلمها رو تست کنم که داییم امد و گفت بریم خونه مامان بزرگم .رفتیم و کولرشونو ردیف کردیم بعد شام هم امدم خونه و فیلم گزاشتم

هم مردیم از خنده هم مردیم از گریه

البته باید بگم که این فیلم و از سازمان باز بینی کش رفتن و رسیده دست ما هههههههههههههه

خیلی قشنگ بود .انشالله قسمت شما هم بشه

شبتون بخیر بای

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 3:39  توسط یک رپر  | 

سلام.خوبید.امروز که حال نداد بهم اصلا.تا ساعت ۱۱-۳۰ که خواب بودم بعدشم اصلا حوصله هیچ کاری ونداشتم.هیچی .بعدظهرم گفتم یه فلیمی ببینیم فیلم ومپایرز که برد پیت و باندراس بازی کردنو دیدم بد نبود .فیلم کرانک هم دیدم اونم خوب بود .الانم که یه پست بزارم بخوابم.نظر بدید.شب بخیر بای

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 2:52  توسط یک رپر  | 

سلام.خوبید.

امروز صبح ساعت ۱۰ پاشدم قرار بود با داییم بریم استادیوم. ساعت ۱۱ زنگ زدم فت که صابکارش اجازه نمیده .منم هی این پا اون پا کردم دیدم تنهایی حال نمیده . آخه اون بکسی که همیشه پایه استادیوم بودیم .همه رفتن دانشگاهرفتم یه ۱۰ متر سیم آنتن خریدم که تی وی ردیف کنم واسه فوتبال

هیچی دیگه بازی شروع شد و خونه شد مثل استادیوم. حس توضیح نیست .باختیم

یه دوتا دی وی دی نگاه کردم(آینه ها و برف مرده)ترسناک بود اینه ها بد نبود ولی اون یکی که حال نداد.بازی بارسا شروع شد و تشویق داداشمم من یونایتده خیلی حال داد .قهرمان شدیم و بس

الانم که امدم نت یه پست بزارم .چندتا آهنگ دانلود کنم برم

دوستان اگه بد مینویسم چون تازه واردم هنوز خوب نمی دونم چی بنویسم .حالا از چندتا وب تقلب میکنمشب بخیر بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 2:20  توسط یک رپر  |